آی بانو آی بانو بانو بانو
به قلم به زمین به زمان نه سکوت دخمه ها ، نه سموم زخمه ها مباد روزگارتان دراز در آرزوی صبح روشنی به نام نامی قلم،
که زمان گذشته از آن
که تو بشکنی به ستم قلم
که قلم چو آب روان
گذرد ز قید و بند مرزهای جهان
دگر ندارد آن توان که کهنه را به جای نو
به ذهن نو گرای ما
پر کند
به قلب روشن و امیدوار ما
که از فشار ظلمتان
چه رخنه ها ز فتنه ها
که در دیار خسته جان ما
فتاده از روال کج مدارتان
من این امید و شوق را
به عشق گنجیان بی شمار بسته ام
به راه اعتدال ملتی
که پیش می رود
هماره پیش می رود
به نام نامی سخن،
به نام نامی زمان
هماره پیش می رود
به سوی شهر آشتی

